تازی بازی ما ایرانیان :


تازی بازی ما ایرانیان 

 : چه قدر  ما ایرانیان ,  تازی بازی می کنیم 

در زبان تازی (عربی )  چهار حرف: پ گ ژ چ  وجود ندارد.


 آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف - ک – ز - ج بهره می‌گیرند...

و اما: چون تازیان (عرب‌ها ) نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها،

به پیل می‌گوییم: فیل

به پلپل می‌گوییم: فلفل

به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود

به سپاهان می‌گوییم: اصفهان

به پردیس می‌گوییم: فردوس

به پلاتون می‌گوییم: افلاطون

به ارستـو می‌گوییم: ارسطو 

به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب

به پارس می‌گوییم: فارس

به پساوند می‌گوییم: بساوند

به پارسی می‌گوییم: فارسی

به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه....

به پاداش هم می‌گوییم: جایزه

چون  تازیان (عرب‌ها) نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها

به گرچک( یا غرچک ) می‌گوییم: قرجک

به گاسپین می‌گوییم: قزوین

به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی!

چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها،

به چمکران می‌گوییم: جمکران

به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود

چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها

به دژ می‌گوییم: دز (سد دز)

به کژ می‌گوییم: :کج

به کژآئین می‌گوییم: کج‌آئین

به کژدُم می‌گوییم عقرب!

به لاژورد می‌گوییم: لاجورد

فردوسی فرماید:

به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران

اما مابه باژ می‌گوییم: باج

فردوسی فرماید:

پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست

اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب

به ژوپین می‌گوییم: زوبین

وچون در زبان پارسی واژه‌هائی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌یم فاضل‌آب، 

چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،

به ویرانه می‌گوییم خرابه

به ابریشم می‌گوییم: حریر

به یاران می‌گوییم صحابه!

به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم صبحانه یا سحری!

به چاشت شامگاهی (ایوار فارسی ) می‌گوییم: عصرانه یا افطار!

به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!) ( غذا در زبان تازی به معنی شاش شتر است )

به آرامگاه می‌گوییم: مقبره

به گور می‌گوییم: قبر

به برادر می‌گوییم: اخوی

به پدر می‌گوییم: ابوی

و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!

چون ما ایرانیان در زبان پارسی واژه‌ی گرمابه نداریم به آن می‌گوئیم: حمام!

چون در پارسی واژه‌های خجسته، فرخ و شادباش نداریم به جای «زاد روزت خجسته باد» می‌گوئیم: «تولدت مبارک».

به خجسته می گوئیم میمون

اگر دانش و «فضل» بیشتری بکار بندیم می‌گوییم: تولدت میمون و مبارک!

چون نمی‌توانیم بگوییم: «دوستانه» می گوئیم با حسن نیت!

چون نمی‌توانیم بگوییم «دشمنانه» می گوییم خصمانه یا با سوء نیت

و چون نمی‌توانیم بگوئیم نادارها، بی‌چیزان، تنُک‌‌‌مایه‌گان، می‌گوئیم: مستضعفان، فقرا، مساکین!

به خانه می‌گوییم: مسکن

به داروی درد می‌گوییم: مسکن (و اگر در نوشته‌ای به چنین جمله‌ای برسیم : «در ایران، مسکن خیلی گران است» نمی‌دانیم «دارو» گران است یا «خانه»؟

به «آرامش» می‌گوییم تسکین، سکون

ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم:

به جای درازا می گوییم: طول

به جای پهنا می‌گوییم: عرض

به ژرفا می‌گوییم: عمق

به بلندا می‌گوییم: ارتفاع

به سرنوشت می‌گوییم: تقدیر

به سرگذشت می‌گوییم: تاریخ

به خانه و سرای می‌گوییم : منزل و مأوا و مسکن

به ایرانیان کهن می گوییم: پارس

به بانگ سگان هم می گوییم: پارس

به پارس‌ها می‌گوییم: عجم!

به عجم (لال) می گوییم: گبر

چون میهن ما خاور ندارد،

به خاور می‌گوییم: مشرق یا شرق!

به باختر می‌گوییم: مغرب و غرب

و کمتر کسی می‌داند که شمال و جنوب وقطب در زبان پارسی چه بوده است!

چون «ت» در زبان فارسی کمیاب وبسیار گران‌بها است (و گاهی هم کوپنی می‌‌شود!)

تهران را می نویسیم طهران

استوره را می نویسیم اسطوره

توس را  طوس

تهماسپ را طهماسب

تنبور را می نویسیم طنبور(شاید نوایش خوشتر گردد!)

همسر و یا زن را می نویسیم ضعیفه، عیال، زوجه، منزل، مادر بچه‌ها، 

چون قالی را برای نخستین بار بیابانگردان تازیکستان (عربستان )  بافتند (یا در تیسفون و به هنگام دستبرد، یافتند!) آن را فرش، می نامیم!

آسمان را عرش می‌نامیم!


و هرکس نداند، ما ایرانیان خوب می‌دانیم که نگهداشت یک کشور، ملت، فرهنگ و «هویت ملی» شدنی نیست مگر این که از زبان آن ملت هم به درستی نگهداری شود.

ما که مانند مصری‌ها نیستیم که چون زبانشان عربی شد، امروزه جهان آن‌ها را از خانواده‌ی اعراب می‌دانند.

البته ایرانی یا تازی بودن، هندی یا اسپانیایی بودن به خودی خود نه مایه‌ی برتری‌ است و نه مایه‌ سرافکندگی.. زبان عربی هم یکی از زبان‌های نیرومند و کهن است.

سربلندی مردمان وکشورها به میزان دانستگی‌ها، بایستگی‌ها، شایستگی‌ها، و ارج نهادن آن‌ها به آزادی و «حقوق بشر» است.

با این همه، همان‌گونه که اگر یک اسدآبادی انگلیسی سخن بگوید، آمریکایی به شمار نمی‌آید، اگر یک سوئدی هم، لری سخن بگوید، لُر به شمار نخواهد رفت. چرا یک چینی که خودش فرهنگ و زبان و شناسنامه‌ی تاریخی دارد، بیاید و کردی سخن بگوید؟ و چرا ملت‌های عرب، به پارسی سخن نمی‌گویند؟ چرا ما ایرانیان باید نیمه‌ تازی - نیمه‌پارسی سخن بگوییم؟

فردوسی، سراینده‌ی بزرگ ایرانیان در ۱۰۷۰ سال پیش برای این که ایرانی شناسنامه‌ی ملی‌اش را گم نکند، و همچون مصری از خانواده‌ی تازیان به شمار نرود، شاهنامه را به پارسی‌ی گوش‌نوازی سرود و فرمود:

پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران ناید گزند

جهان کرده‌ام از سخن چون بهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت

از آن پس نمیرم که من زنده‌ام که تخم سخن من پراگنده‌ام

هر آن کس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین

اکنون منِ ایرانی چرا باید از زیباترین واژه‌های دم دستم در «زبان شیرین پارسی» چشم‌پوشی کنم و از واژه های تازی یا انگلیسی یا روسی که معنای بسیاری از آنان را هم بدرستی نمی‌دانم بهره بگیرم؟

و به جای توان و توانایی بگویم قدرت؟

به جای نیرو و نیرومندی بگویم قوت؟

به جای پررنگی بگویم غلظت؟

به جای سرشکستگی بگویم ذلت؟

بگویم عظمت؟ (  Shokooh ) به جای شُکوه 

 (  Shekve ) بگویم شِکوِه (  Gele) به جای گِلِه 

به جای خودرو بگویم اتومبیل

به جای خودرو  شویی بگویم کار واش

به جای پیوست بگویم ضمیمه، اتاشه!!

به جای مردمی و مردم سالاری هم بگویم «دموکراتیک»

به باور من، برای برخی از ایرانیان، درست کردن بچه، بسیار آسان‌تر است از پیداکردن یک نام شایسته برای او! بسیاری از دوستانم آنگاه که می‌خواهند برای نوزادانشان نامی خوش‌آهنگ و شایسته بیابند از من می‌خواهند که یاری‌شان کنم! به هریک از آن‌ها می‌گویم: «جیک جیک تابستون که بود، فکر زمستونت نبود؟!»

به هر روی، چون ما ایرانیان نام‌هایی به زیبایی بهرام و بهمن و بهداد و ... نداریم، اسم فرزندانمان را می‌گذاریم علی‌اکبر، علی‌اوسط، علی‌اصغر! (یعنی علی بزرگه، علی وسطی، علی کوچیکه!)

پسران دیگر را هم چنین نام می‌نهیم: غلامعلی، زینعلی، کلبعلی (سگِ علی= لقبی که شاه اسماعیل صفوی برخود نهاده بود و از زمان او رایج گردید) محمدعلی، حسین‌علی، حسنعلی، سبزعلی، گرگعلی، شیرعلی، گداعلی و....

نام آب کوهستان‌های دماوند را هم می‌گذاریم آبعلی!

وچون در زبان پارسی نام‌هائی مانند سهراب، سیاوش، داریوش و... نداریم نام فرزندانمان را می‌گذاریم اسکندر، عمر، چنگیز، تیمور،  آتیلا  و  ...

و چون نام‌های خوش‌آهنگی همچون: پوران، دُردانه، رازدانه، گلبرگ، بوته، گندم، آناهیتا، ایراندخت، مهرانه، ژاله، الیکا (نام ده و رودی کوچک در ایران)، لِویس (نام گل شقایق به گویش اسدآبادی= از دامنه‌های زبان پهلوی ساسانی) و... نداریم، نام دختران خود را می‌گذاریم: زینب و رقیه و معصومه و زهرا و سکینه و سمیه و ...

دانای(حکیم) توس فرمود:

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

از آن‌جایی که ما ایرانیان مانند دانای توس، مهر بی‌کرانی به میهن خود داریم

به جای رستم‌زایی می‌گوییم سزارین

رستم در زهدان مادرش رودابه آنچنان بزرگ بود که مادر نتوانست او را بزاید، بنابراین پزشکان، پهلوی مادر را شکافتند و رستم را بیرون آوردند. چنین وضعی برای سزار، قیصر روم هم پیش آمد و مردم باخترزمین از آن‌پس به این‌گونه زایاندن و زایش می‌گویند سزارین. ایرانیان هم می‌توانند به جای واژه‌ی «سزارین» که در زبان پارسی روان شده، بگویند:  رستمینه (رستم‌زایی )

به نوشابه می‌گوییم: شربت

به کوبش و کوبه می‌گوییم: ضربت

به خاک می‌گوییم: تربت

به بازگشت می‌گوییم: رجعت

به هماغوشی می‌گوییم: مقاربت

به گفتاورد می‌گوییم: نقل قول

به پراکندگی می‌گوییم: تفرقه

به پراکنده می‌گوییم: متفرق

به سرکوبگران می‌گوییم: قوای انتظامی

به کاخ می‌گوئیم قصر،

به دادگر می‌گوئیم:  عادل

در «محضرحاج‌آقا» آنقدر «تلمذ» می‌کنیم که زبان پارسی‌مان همچون ماشین دودی دوره‌ی قاجار، دود و دمی راه می‌اندازد به قرار زیر:

به خاک سپردن = مدفون کردن

دست به آب رساندن = مدفوع کردن

به جای پایداری کردن می‌گوییم: دفاع کردن= تدافع = دفع دشمن= دفع بلغم = و...

به جای جنگ می‌گوییم: = مدافعه، مرافعه، حرب، محاربه.

به خراسان می‌گوییم: استان قدس رضوی!

به چراغ گرمازا می‌گوییم: علاءالدین! یا والور!

به چخماخ می گوییم ؛ آتش زا 

به سال تحصیلی می گوییم ؛  سال آموزشی  

  به زارع  می‌گوییم: کشاورز

بهزراعت  می‌گوییم: کشاورزی

به سال زارعی می‌گوییم: سال کشاورز ی

و . . . 

اما ناامید نشویم. این کار شدنی است!

تا سال‌ها پس از انقلاب مشروطیت به جای دادگستری می‌گفتیم عدلیه به جای شهربانی می‌گفتیم نظمیه به جای شهرداری و راهداری می‌گفتیم بلدیه به جای پرونده می گفتیم دوسیه به جای …


منبع : http://iranzamineman.blogfa.com  البته با دگرگونی هایی .

چکامه ی :  « بـارس » زبـان تــرک اســــت :

چکامه ی :  « بـارس » زبـان تــرک اســــت

××××××××××××××××××××××××××××××××

ســـخــن بــس کـــن از تـرکان بی رگ 1

که این قومک ، زخـر بـودن شده سگ 2

 

الـــــــهــی تــرک خــــر آواره گـــردی

بــروی « سین کیانگ3» بیچاره گردی

 

بــــیـاوردی زتـــرکــی ، واژه ی « بـــارس4»

کـه تـا تـحــقــیـر کــنی ، تـو مـــردم  پـــارس5

-

بگــفــتــی پـارســی نــیــسـت پارســـا ، هـــســت بـارس

مــــا هــــم ، ور مـــی زنــــیــم ، کــی بـــه کــی هــاس

 

آخـــه ای تـر ک خــر، چه قـدر خـــری تو

ز خـر بودن ، نـفـهـمی با کی طـــرفی تو ؟

 

که این تـف سر بالا شود بـــیـفـتـد روی تـرک ها

ترک ها،  هـاپ هـاپ کـنـنـد ، مانند سگ ها

 

زخـــــــوی ســـــــگ بــــــودن، تــــــرکــان بــــی رگ

هــمی هـاپ هـاپ کـنـــنـد ، نکــنــــنـد واقـــعـــیــت درک

 

الا ای تـــرک ســـگ ، مــــشـــت تـــو واشـــد

هــــــمـــه آتـــــیـــش تـــو دود هــــــوا  شــــــد

 

چــو مـی دانــیـم کـه « بـارس » زبـان تــرک اســــت

هـــمـه گــویـــیـم که «ســـگ» در خــور تـرک اسـت6

 

بــرای مــردمــان ، پـارســی پـارســاســت

زبـان تــرکــی  هـــم ، زبــان ســگ‌ها‌سـت

 

 

خـــدایـــا ، بـــه حــــق هــــشــــت و چـهــار7

پــــدر ز هـــــمــه تـــرک هــا در بــــــــیــار

 

تــا تــرکــان خــــوی تــــرکـانـه8 دارنـــد

تــــو ســـــر، فــکــرهای ویــرانــه دارنــد

 

بــــیــا ، از خـــوی تـرکـانـه بـِکــش دســـت

اگــر در خـون تو، انــدک غــیرتـی هــســت

 

هــــزار و انــــدی ســــا ل ، آمـدی ایـــران9

بـــیـا خـوی سـگـی از خـــود بـــــتــــکــان

 

چــرا تـــو، خــون مــردمــان مــی ریــزی ؟

چـــرا خـــوی ســــگـــی را دور نــریــزی ؟

 

چـــرا تــــوهـــیـــن کــنـــی تــو کـــشـــــورم را ؟

چــــــرا آجـــــر کـــنــــی ، تـــو نــان خــــود را ؟

 

تـو بـی شــرمـانــه کـُــشــتـی، قــوم هـای آریــا10

کـه پــا بــر جــا کـــنــی  تـــر کــهــای خـــر را

 

تــو قـــــوم ارمـــــنــی ایـــن قــــــوم آریــــا

تــو نــســل کــشــی بکــردی دیـــن تــرســـا

 

بکــشــتی هـــفـت مـــیــلــیــون ارمــنـی را

نـــتــــــرســـیــــدی تــــو از نــــژاد آریـــــا ؟

مـی ارزد تــار مـــــویـــی ز یــک ارمــنـی

از هــزاران  هـــزار ، تــرک اهــریـــمـنـی

 

نـــژاد بـــــومــــی  کـــــردهــــای آریــــــا

زدی کــنـار، آوردی تــرک هــای خـــر را

 

تــو  قـــوم  آذری ایـــن قـــوم  پـــارســــا11

بــخــواهـــی بـکــــنـی جــز لایــیـک هـا ؟

 

بـــرو ای تـــرک خـر « تـرکــــیـــه » جــعـلـی اسـت12

هــمه خـاکـش بـرای کــرد و یـونـان و ایــــرانـی اسـت

 

تـــو جــوک ســـاخــــتــــی ، بـرای آبــادانــی 

تـــو جـــوک ســـاخـــتــی بـــرای تـالکــــانـی

 

تـــو جــوک سـاخــتـی بـرای مـــردم رشــت

کـه شـایـد « بــیـرگـی » از تـرک بـرگـشـت

 

تــو جـــوک ســاخــتی بــرای اصـفـهـانـی

کـه تــا خـِــسـّــت ز تــرکـان تــو بــرانـی

 


هـــمــان روزی کــه تـــوهـــیــن نــمــودی گــیـلـکــی را

بـــــبـایــد روشـــن مــی کردیــم  تـکـــلــــیــفــت را

 

 

چــــنــان گـــســتـــاخ و بــی افــــســار شـــدی تــــو

کـه جــوک ســاخــتـی بــرای لــری و مــشــهـدی تـو

 

کـــنــون بــی چــشــم و بـــی رو گــــشـــتـــه ای تــو

کــه تـــوهــــیــن بــه ایــــرانــــی مـــــیــکــنـــی تـــو

 

خــسـیــسی ، بـی رگ ، خـر بـودن و مـانـنـد ایـنـهــا

فـــقــط در خـــور تـرک اســت ،  تـــنـهــا و تـــنـهـا

 

هــــمــه جـــهـــان گــویــنــد جــوک هــای تــرکــی

مـی خـوای بـه کی بگـی ، نگو جـوک های تـر کی

 

کـــنــون بــی چــشــم و بـــی رو گــــشـــتـــه ای تــو

کــه تـــوهــــیــن بــه ایــــرانــــی مـــــیــکــنـــی تـــو

 

تــو مـی دانــی  کـــه ایـــران آریـــایــی اســــت

دگـــر جـــایــــی بـــرای پـاریــا نـــــیــــســـــت

 

بـــــــــپــــا خــــیـــزیـــد هــــمــه مــردان ایــران 

کــه تــا ویـــــــــران نــکـــردنـــد کــــشـــورتــان

 

بـــــپـــا خـــــیــزیــــد هـــــمــه مـــردان آریــا

بــگـــیـــریــد، جـــلـــوی ســـــگــان تــرک را

 

زنـــیـــد تـــرک را نــــهـــیـــپ ، از راه تــر کــان

کــه تـــا فـــکــرش شـــود پـــــیــشــرفــت ایــــران

 

اگــر تـــرکــــی اگــــر گــرگــی اگـــر مــــــوش

بـــــیـا ایـن گـــفـت «  آذری یال » را بـکــن گــوش :

 

اگــــر تـــرکــــی ، بـــرو در کـــــشــور خــویــش

رهـــا کـــن ایـــــران و بـــا خــوب و بــد خـــویــش

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

یاد آوری و راهنمایی :

1- ترکان بی رگ : ترکان بی غیرت

2-که این قومک ز خر بودن شده سگ : ترکها از خر بودن و نفهمم بودن ، خود غلام و برده  قوم های دیگر به ویژه تازیان  شدند و تازیان بدون  عقد و صیغه جلوی چشم پدر خانواده ی ترک ، با دختر و زن ترک همستر می شدند و ترک ها بی رگ (بی غیرت ) شدند و بعدها از نبوغ  قوم آذری پارس فهمیدند که این همبستر شدن  تازی با زن و دختر ترک ، بی غیرتی است ؛ برای کم کردن سنگینی بار  بی غیرتی خود  به قوم های ایرانی  مانند گیلک ها و لرها و  .  .  .  گیر داده ؛ گیلک ها را بی غیرت و لرها را خر نامیده اند .

3- سین کیانگ : ترکستان خاوری  یا ترکستان چین  و ترکستان با ختری  یا ترکستان روس ، زادگاه ترک .

4-  « بارس = Bars » واژه ای است ترکی،  به معنی بانگ سگ در هنگام حمله، بانگ سگ ، بار س کردن :   عوعو کردن سگ،  ؛ هنگامی که  بیگانه ای را در خانه ی  صاحب خود بیند . ترکان لاییک خر  این واژه را در زبان فارسی « پارس » تلفظ می کنند .

5- « پارس =  Pars»  فارس ، فارسی زبان ، مردم ایران و مردمان فارس زبان دیگر کشورها .

6- چون می دانیم که بارس  زبان ترک است  این مصرع ، دو برداشت دارد :

برداشت الف) واژه ی  « بارس » از واژه های زبان ترکی است . 

برداشت ب) بانگ سگ،  زبان ترک هاست .

معنی بیت : چو می دانیم که « بارس » زبان ترک است ///همه گوییم که  « سگ  » در خور ترک است  :

چون واژه ی  « بارس » از واژه های زبان ترکی است ؛ و «  بارس »(  بانگ سگ ) زبان ترک  است ، پس همه می گویند:  سگ بودن  شایسته ی ترک هاست  نه قوم های دیگر .

7- هشت و چهار:4+8 ،  یعنی دوازده پیشوای شیعیان .

8- ترکانه : مانند روش ترک ها ،روش های غیر انسانی ، خوی خون خوار، خوی خون ریز ، کشت و کشتار بی رحمانه ی انسان های غیر تر ک .

9- تازیان پس از شکست دادن ما ایرانیان زمانی که به ترکستان رسیدند تر کها را به عنوان غلام خود شان به ایران آوردند برای هدف های خاص خود :الف) استفاده‌های جنسی از زنان و دختران ترک 2- سرکوب جنبش های ملی ایرانیان 3-اختلافات قومی ایرانیان و ترک ها که ایرانیان متوجه دشمن اصلی یعنی تازیان نشوند یا انرژی ایرانیان کاسته شود و . . .

10- کشتار بیرحمانه ی ارمنی ها , یونانی ها , کردها و دیگر قوم های آریایی توسط ترک ها ، در کشور ترکیه .

11- آذری قومی ایرانی و آریایی است که ترکان عثمانی ، ما آذری های فارس را ترک خواندند و لاییک‌های ترکیه این سیاست را دنبال می‌کنند وهم اکنون بسیاری فکر می کنند که ما آذری‌ها، ترک هستیم .

12- « ترکیه» کشوری جعلی است و باید به صاحبان اصلی آن یعنی بین یونانی‌ها ، ایرانی‌ها،کردها،ارمنی‌ها و اروپایی‌ها برگردانده شود.حیف است با آن همه آثار یونانی و آریایی، دست ترکان خونخوار عثمانی که هم‌اکنون لا‌ییک  شده‌اند، باشد.

13- ترک ها در آغاز هنگامی که علیه  ایرانی ها تبلیغات سو و بد به راه انداختند  همه ترک علیه یک قوم ایران تبلیغات سو، می کردند مثلا جوک هایی علیه گیلک ها می ساختند یا بعدها  جوک ها علیه لرها  می ساختند یا در تهران علیه تالکانی ها (طالقانی ها ) تبلیغات سو می کردند و جوک می ساختند  که این موجب  می شد اقوام آریایی دیگر نیز فکر کنند که این ها جوک و لطیفه است و فقط برای خنده است در نتیجه برخی  آریایی نیز فریب ترک ها  را می خوردند  به صورتی که جوک های گیلکی  و لری و تالکانی رایج شد . ولی امروزه ، دیگر ترک ها ، آن چنان بی چشم و رو شده اند که با حمله های همه جانبه علیه ایران و نژاد آریا و مسلمانان جوک ، می گویند و تبلیغات می کنند . بنابراین بایید آریایی ها  ومسلمانان یک پارچه شوند و دین  ترک (بی دینی و کشت و کشتار بی رحمانه ی انسانهای غیر ترک) را بر اندازند 0 امروزه پیش از آن که « ترکی »  زبان یا  قوم  باشد یک دین است ؛به نام « دین ترکی » یاهمان « دین خرکی ».

دین ترکی یا همان دین خرکی چیست ؟  یعنی مانند بوقلمون باش ، ترک  =‌  Turkey  ، به معنی : بوقلمون، شکست خورده ، وا خورده، (کشور ترکیه در راس آن هاست) .   به بیان دیگر ظاهر سازی کن  ولی در باطن پایبند دین خرکی باش ؛ برای نمونه اکر در کشور ایران هستی ، در ظاهر شیعه باش ولی در باطن برای دین خرکی (  کشت وکشتار بی رحمانه انسان های غیر ترک ) داشته باش . 

14- پاریا : غیر آریایی ، نژادی که نژادش آریایی نیست . 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××

جالب است بدانید :  " ترک "  در زبان پارسی آذری یعنی سگ . 

و " ترک کردن " در زبان پارسی آذری یعنی هاپ هاپ کردن , بانگ سگ . 

 

پشت پرده ی داستان ناصر پورپیرار! (کمونیست بنا کننده) :


 پشت پرده ی داستان ناصر پورپیرار! (کمونیست بنا کننده) 


کتاب دوازده سده سکوت ناصر پورپیرار ، اندکی پس از انتشار در کشور به علت ماهیت ضد ایرانی اش در عراق توسط حزب بعث و در ایران شمالی به وسیله نهادهای دولتی رژیم باکو ترجمه و منتشر گردید و احتمالا آقای ناصر پورپیرار پول خوبی از این راه به جیب زده اند و نویسنده ای که تا دیروز در ستایش هخامنشیان می نوشت از راه ناسزا گویی به آن ها به مکنت رسید . معلوم نیست که آیا این کتاب ها پیشتر با هماهنگی دولتهای مزبور و به تشویق آنها نوشته شده است یا خیر!

داده های ویکی پدیای فارسی در مورد ناصر پورپیرار حاکی از آن است که ممکن است وی اصالتا عرب بوده باشد. نظریه های مضحک پورپیرار که حتی دیوان حافظ را نیز جعلی می دانست ظاهرا باب طبع poorpirar3.jpgبسیاری ازپان ترکیست ها نیز بود و آن ها را بسیار شاد کرده است، هر چند که تاریخ نویسان قدر ایرانی هیچ گاه به مقام مباحثه با وی تنزل نکردند و شخصیت غیر اکادمیک وی را به رسمیت نشناختند. پان ترکهای منفور تنها کسانی بودند که به طور جد از پورپیرار حمایت کردند.

افرادی مانند فرزاد صمدی (وی در در تهران دانشجو بود و در راستای دشمنی با ایران فعالیت می کرد) و دوستانش تنها کسانی بودند که در نشست های 10-12 نفره پورپیرار که اغلب به علت عدم استقبال برگزار نمی شد، شرکت می کردند و همه این علاقه فقط و فقط به دلیل اشتراک این دو طیف در ضد ایرانی گری بود.اما در این میان، کتاب های ناصر پورپیرار خیلی پیش از آنکه در میان شهروندان و تاریخ دوستان کشور شناخته شود در باکو به چاپ رسیده بود یعنی در سال  1379.

On iki asir sukut    ترجمه ای است که از سوی یکی از تجزیه طلبان ایرانی نما به نام گونتای جوانشیر از این کتاب انجام پذیرفته است.

ناشر کتاب اداره "انتشارات دانشنامه ملی آذربایجان"  (Azerbaycan Milli Ensiklopediyasi Nasriyati _2002) که نهادی دولتی است می باشد و مترجم در صفحات نخست کتاب از زحمات احمد اوبالی(سرکرده اوباش داک و مدیر تلویزیون تجزیه طلب گوناز) به خاطر کمک به انتشار کتاب سپاسگذاری احمد اوبالی و گونتای جوانشیرکرده است.  در سال 1379 نه ناصر پورپیرار زیاد در ایران شناخته شده بود و نه کسی احمد یوسفی سادات(اوبالی) را می شناخت. ولی حضرات جهت تهیه خوراک های فکری برای ادعاهایی که در آینده قرار بود انجام دهند تلاش می کردند.

تقدیرها و تمجید های پان ترکیستها از ناصر پورپیرار(با مدرک دیپلم و بدون تجربه مطالعات آکادمیک در حوزه تاریخ) به حدی رسید که صفت استاد را به نیز به ابتدای نام وی اضافه کردند و همانطور که می دانید رسیدن به درجه استادی برای هیئت علمی دانشگاه ها کاری دشوار بوده و مستلزم تالیف کتابها و مقالات پژوهشی بسیار است(مربی...مدرس...استادیار و... از درجات قبلی سمت استادی است).  ولی قومیت گرایان یک شبه ناصر پورپیرار را به سمت استادی و مرشدی خود بالا بردند و همواره به کتاب ها و نوشته ای او استناد می کنند.

البته پورپیرار به اندازه ای دیوانه بود که بتواند به دوستان خود نیز خیانت بکند. وی در در تیرماه 1388 طی یادداشتی که در سایت خود منتشر کرد، زبان ترکی را مورد حمله قرار داد و آن را نیز ساخته یهودیان دانست! او نوشت :

«باید به صراحت بگویم که قصه های صدیق برای جوانان ترک به اندازه کافی خواب آور بوده و آینده از این باب او را به میزان لازم تمسخر خواهد کرد»

«آیا چنین ادعای  بی بنیادی در برابر داده های بالا به اندازه بال مگسی اعتبار عقلی و نقلی دارد و آیا از قبیل این منادیان و تکرار کنندگان درس نامه های یهود ، که خود به قدر تراشیدن مدادی در آن سهم نداشته اند ممکن است عنوان دهن پر کن محقق و عالم بزک شوند»

خائنانی از قبیل احمد اوبالی و گونتای جوانشیر که پورپیرار را استاد خطاب می کنند چرا این گونه نوشته های او را ترجمه و پخش نمی کنند! اگر پورپیرار استاد است و کتابهایش معتبر و علمی، چرا نظرات اش را در مورد بابک خرمدین و زبان ترکی درست نمی دانند؟  چرا فرزاد صمدلی ها که تا دیروز برای نشست های پورپیرار نفر جمع می کردند تا سالن خالی نباشد امروزه در برابر ادعاهای حضرت استاد ساکت اند؟

گونتای جوانشیر (گنج آلپ) در ابتدای کتاب گفته است که این کتاب "به گسترش شعور تاریخی آذربایجانی ها کمک کرده و نقطه عطفی در این باب خواهد بود." یعنی از دیدگاه اینان کتابهای ناصر اظهار فضل خائن وطن،گونتای جوانشیر در آغاز کتابپورپیرار به قدری مهم هستند که شعور و آگاهی میلیون ها تن از ما آذربایجانی ها به آن بستگی دارد! حال نمی دانیم که فحاشی های پورپیرار به زبان ترکی و نسبت دادن آن به یهودیان و تاختن بر جعلیات تاریخی یهودیان چگونه می تواند در آینده به گسترش شعور تاریخی آذربایجانی کمک کند!

این جملات توهینی است به شعور میلیونها آذربایجانی! امثال اوبالی ها ما آذربایجانی ها را به قدری بی شعور فرض کرده اند که فکر می کنند، روشن شدن ما بستگی به کتابهای یک دیپلمه توده ای دارد!

 شاید شعور پان ترکها تا این اندازه پایین باشد، اما ما آذربایجانی این را نمی پذیریم و به قدری شعور داریم که در دام این بازی ها دست و پا نزنیم. عجبا از این قوم مزدور و دلغک که کار پاکان از خود قیاس می گیرند.

یاشاسین ایران، یاشاسین آذربایجان


عکس ها:

 _پورِپیرار.jpg

 _احمد_اوبالی_ناشر_کتاب_پورپیرار.jpgدر این صفحه از تلاش های احمد یوسفی سادات معروف به اوبالی برای انتشار کتاب تشکر شده است


 این پرچم به و این نشان به خون هزاران هزار آذربایجانی آغشته است. عثمانی ها زیر لوای همین پرچم نیاکان ما آذربایجانی را سر بریدند و زنان ما را به کنیزی بردند. تبریز به وسیله عثمانی چندین بار جوانشیر مترجم آثار پورپیرار به ترکی: مگر اینها خود پرچم و کشور ندارند؟ویران و به خاک و خون کشیده شده است. این پرچم سلطان یاوز سلیم است که آذربایجانی های غیور نگذاشتند بر فراز تبریز باقی بماند. تبریزی ها به جرم شیعه بودن به وسیله ی ترکهای عثمانی کشته شدند تا این فرزندان خیانت کار و ناخلف این بیرق پلید را بلند کنند.پان ترکیست بدبخت گونتای جوانشیر  (مترجم کتاب پورپیرار)با خیانت به مردمش و همشهریانش با افتخار آن را در دست گرفته است. یک فرد چقدر باید از خود بیگانه و بی شخصیت باشد!!! 

روسپی از خانمان خود نکند دل//کم تر از او دان کسی که دل از وطن کند.





این هم تصویری از موزه بریتانیا، بخش ایران. نقشه برجسته لعابی سرباز هخامنشی زینت بخش آن موزه انگلیساست. البته شاید کارشناسان موزه ها کم تر از ناصر پورپیرار و اوبالی سواد دارند و نمی دانند که این ها جعلی است و همین هشتاد سال قبل درست شده است! شاید هم مردم را سر کار می گذارند!










و نکته جالب این است که  هنوز احمقهایی هستند که اراجیف این  مزدور باج‌بگیر رژیم بعثی  عراق و اسرائیلی را باور کنند.

من نمیدانم چرا به جای اتحاد میهنی این احمقان به دنبال  یاوه گویان عرب و باج‌بگیرهای صهیونیسم هستند؟



منبع: 

http://www.cloob.com/profile/memoirs/one/username/babak_emreh/memid/3143933

اترک الترک ولو کان ابوک.


اترک الترک ولو کان ابوک.

ترک را ترک کن حتی اگر پدرت باشد.

 

ولادیمیر مینورسكی ( خاورشناس معروف و استاد دانشگاه لندن ): " هر جا كه پرسش حل نشده ای در زمینه فرهنگ قوم های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان جا دراز می کنند ".

منبع:
Pan Turkism, par minorsky dans ensycolpdie de islam, Livraison N. P. 924 Akopov

 

ضرب المثلهایی در مورد ترکان در اروپا:
Etwas türken -1= به معنای کلک زدن و یا سر کسی را کلاه گذاشتن (آلمانی)
Für einen Türken ist das Stadtinnere ein Gefängnis -2= برای یک ترک شهر مانند یک زندان است ( غرض بی تمدن بودن می باشد)(اتریشی)
Fort mit dem Geld, ehe die Türken kommen -3= پولت را خرج کن تا ترکها نیامده اند (غرض: تا کس دیگری سرت را کلاه نگذاشته، پولت را به میل خودت خرج کن) (آلمانی)
Lieber die Grausamkeit der Türken als die Gerechtigkeit der Beduinen -4= وحشی گری ترکان به از عدالت اعراب (آلمانی)
Wohin des Türken Pferd tritt, da hört das Gras auf zu wachsen -5= آنجایی که سم اسب ترکان رفته، دیگر علف نمیروید.(اتریشی)
Des Türken Ehre liegt auf seinem KnieWenn er aufsteht, fällt sie herunter -6= شرف ترک روی زانوی اوست، وقتی بایستد شرفش به زمین میافتد. (آلمانی)
 

Gib einem Kinde, aber versprich ihm nichts, so wenig wie einem Türken -7= به ترک همانند یک بچه اگر چیزی خواست بده ولی به او قول و وعده نده. (سوئیسی)

برای اطمینان از صحت این ضرب المثلها کافیست آنها را پس از 
Copy و Paste در Google جستجو کنید.

بلی ترکان چنینند.

 

به حق باید ترکان را بزرگترین مخترعین شکنجه دانست. در اینجا فقط به گوشه ای از جنایات ترکان در تاریخ ایران در رابطه با شکنجه های بیمانند در تاریخ بشری می پردازم: 

شقه کردن:
این شکنجه و درنهایت قتل، در همه دوران 900 سال حکومت ترکان در ایران اعمال میشده. یا محکوم بدبخت را از پا آویزان کرده، از پایین با تبر و یا شمشیر به دو قسمت شقه میکردند و یا او را با تیری بسته و با اره او را آرام آرام از فرق سر به پایین میبریده اند. این نوع وحشیگری در زمان ترکان صفوی بسیار محبوب ترکان بوده تا ایرانیان را به وحشت بیاندازند.

آدمخواری:
در دوران صفوی از مجازاتهای مهلک آن زمان خوردن محکوم به آرامی و زنده زنده بوده است. صفویها آدمخوارانی نگه می داشته اند که به دستور شاه ترکان، انسان را به طرزی آرام میخوردند تا وی حداکثر زجر را کشیده و مرگ وی به درازا کشیده شود. این افراد را "چیک" مینامیدند. بعد هم از ایشان از جمجمه قربانی خود، جام میساختند.
The Crowned Cannibals: Writings on Repression in Iran - Page 22 by Reza Baraheni - Political Science - 1977 - 279 
بد نیست بدانید که در چین هم چنین شکنجه ای تا به قدرت رسیدن کمونیستها انجام میشد که با این عمل مشابه بود. این نوع شکنجه را مغولان با خود به چین آوردند که محکوم را بسیار آرام با بریدن گوشت و اعضای او طوری شکنجه میکردند که مرگ او تا حداکثر زمان به تعویق بیافتد. البته مغولان گوشت آدمی را نمیخوردند. این نوع شکنجه این بار از طریق دیگری، هم خانواده بودن ترکان و
مغولان را ثابت مینماید. این نوع مرگ در چین قدیم به 
凌遲 / língchí معروف بوده است.

چشم درآوردن:
آدمی گمان می کند که با گذشت زمان، ترکان هم با آدمیت و انسانیت خو گرفته و از سبعیت شان کم شده است. ترکان از این دسته آدمان نبوده اند. در زمان قاجار، وحشیگری ترکان چند برابر میشود. چشم درآوردن انسان برای ترکان قاجار کاری مانند آب خوردن بوده است. آغامحمدخان قاجار فقط در شهر کرمان به روایت سر پرسی سایکس هفتاد هزار چشم از حدقه مردم درآورد.


میخکوب کردن:
تا قبل از پهلویها، ترکان قاجار تفریحات جدیدی را به اجتماع ارائه دادند که میخکوب کردن از این قبیل بود. خصوصا در اصفهان این عمل جزو تفریحات ظل السلطان، پسر ناصرالدین شاه قاجار بود که او تا 80 درصد از ساختمانهای زیبا و تاریخی اصفهان را نابود کرد. پس از قاجار، پهلویها سینما و تئاتر را جایگزین این اعمال کردند.

قپانی کردن:
واژه قپانی، واژه ای 100درصد ترکی- مغولی می باشد  که در زمان قاجار "اختراع" شد. یک دست محکوم را از بالای کتف او به پائین آورده و از پائین به دست دیگر او میبندند. سپس او را از محل دستبند آویزان میکنند. به طرزی فجیع، دردآور و آرام، کتفهای او از جایشان خارج میشود. آیا نباید ترکان به خود بابت اینهمه نوآوری افتخار کنند؟

 

سر بریدن:
البته سر بریدن در همه جای دنیا وجود داشته. ولی بد نیست بدانید که ترکان قاجار گاهی برای تفریح زنان حرمسرای خود، میرغضب را به قصر خود فرا خوانده و او با علاقه خاصی و به طرزی نمایشی، سر بیگناهی را می برید. امروزه در جوامع عادی، برای تفریح به سینما و پارک می روند. این عمل خصوصا در زمان ناصرالدین شاه رواج داشته است.

جلوی توپ بستن:
به محض ورود اولین توپ جنگی به ایران، ترکان صفوی و خصوصا ترکان قاجار به جنبه های تفریحی این ابزار جنگی پی بردند. به این ترتیب در میدانهای عمومی محکوم بینوا را به جلوی توپ بسته و شلیک می
کردند.

تاج گِلی:
اختراع این شکنجه را به آغامحمد خان ترک قاجار نسبت میدهند. چرا که پیش از او چنین شکنجه ای در تاریخ ایران ثبت نشده است. او برای به دست آوردن جواهرات نادرشاه، نوه او به نام شاهرخ میرزا را شکنجه کرد. شاهرخ میرزا مقاومت نمود. بنابراین آغامحمدخان دستور داد تا با گل، چیزی شبیه تاج بر سر شاهرخ میرزا بسازند و در آن سرب مذاب بریزند. پس از این شکنجه عجیب، شاهرخ میرزا جای جواهرات را لو داد ولی بر اثر این شکنجه وحشیانه، درگذشت.


ریدن و شاشیدن:
در زمان قاجار، برای تحقیر محکومین، ایشان را قبل از اعدام به مستراح انداخته و هرچندگاهی بر روی او ادرار میکردند. چنان که با میرزا رضا کرمانی چنین کردند. این عمل در ترکیه تا چند سال پیش معمول بود. در گزارشهای سازمان ملل و سازمان عفو بین المللی شواهد بسیاری در دست است. خصوصا این عمل در مورد کرد های دستگیر شده، اعم از زن و مرد و کودک اعمال میشده. این در حالیست که ترکان از 30 سال پیش علاقه به ورود به اتحادیه اروپا نشان می داده اند.

تجاوز:
این عمل در تاریخ ترکان بسیار زیاد بوده. ایشان نه فقط به زنان، بلکه به مردان نیز تجاوز کرده و میکنند. آغامحمدخان ترک قاجار پس از فتح تفلیس دستور دادکه به تمامی افراد ذکور در هر سن تجاوز شود که چنین کردند.

از دیگر تفریحات ترکان در ایران پوست کندن، به تیر کشیدن و چهارتکه کردن است که این را نیز به ترکان تبریک می گوییم.

 

قالب پوست:
برای این کار، ترکان دست چند اسیر را محکم می بستند و در کنار هم می نشاندد. استاد سلمانی سر اسیران را چنان از ته می تراشید که موها ریشه کن شود در همین حال چند سلاخ ماهر و چیره دست شتر تازه بالغی را می کشتند و تکه تکه می کردند و پوست ضخیم و آویخته گردن او را با نخ چنان بهم میدوختند که قالب هائی از پوست به اندازه سر اسیران درست می شد و این قالب های پوستی را بر سر تراشیده تک تک اسیران می گذاشتند. قالب ها چنان جزم و جفت سر اسیران رادر میان می گرفت که پنداری دست یا پای شکسته را به گچ گرفته ای.سلاخ ها از هر گردن یک شتر پنج یا شش قالب درست می کردند. معمولا اکثر این قربانی ها پس از یک یا دو روز می مردند. اما اگر در آن میان کسی دوام می آورد به مانقورت بدل میشد. این شکنجه که به نام «قالب پوست » معروف بود از همان لحظه ای که شروع می شد که قالب را بر سر بی موی اسیر می چسباندند سپس دست و پای وی را زنجیر می کردند و مالبند چوبینی دور گردن وی می انداختند که نتواند سر خود را به زمین بگذارد یا به جایی تکیه دهد و به این ترتیب اسیران را در زیر آفتاب سوزان رها می کردند

 

اگر یکی از آن پنج شش نفر زنده می ماند به مانقورت انسانی به حافظه و دور ازعقل معرفت تبدیل می شد. نکته اینجا بود که گرسنگی و تشنگی، اسیران را از پا درنمی آورد، این قالب چنان اندازه گیری شده بود که رفته رفته تنگتر می شد و سر میان منگنه میگذاشت و جمجمه را می فشرد. فشار هر لحظه بیشتر می شد. 
نور آفتاب قالب پوست را از آب تهی می کرد و قالبی که ابتدا بی آزار به نظر می رسید حالا مثل یک کلاه آهنی بود. بعد از دو روز موهای تراشیده شده اسیر بیچاره شروع به روییدن می کردند. موهای اسیران کمتر امکان داشت که به قالب فرو رود و غالباً خمیده می شد و دوباره در سر اسیران فرو می رفت و بدینگونه اسیر بی چاره عقل خود را از دست می داد. حتی اگر یکی از آن میان زنده می ماند نتیجه آزمایش را رضایت بخش می دانستند.

 

اسیر زنده از نعمت عقل بی بهره بود. مانقورت به کلی از خویشتن بی خبر بود: نمی دانست از کدام قبیله و تبار است، نام خود و پدر و مادر خود را نمی دانست، دوران کودکیش را به یاد نمی آورد، چیزی از گذشته نمی دانست و بی خبر از آنکه به سرش آمده بود. چنین برده ای برای صاحب خود امتیازات بی شماری داشت: انسانی بود مطیع و بی آزار، هرگز زبان به اعتراض نمی گشود، هرگز به فکر فرار نمی افتاد. 
بد نیست بدانید که "مانقورت" واژه ای مغولی میباشد که در زبان ترکی هم وجود داشته و قرابت ترکان و مغولان را بار دیگر به اثبات میرساند.

 

غذای درندگان 
با پیدایش "آتش"، خوامخواری نیز کم کم از بین رفت و انسان به تمدن نزدیکتر شد. اصولا کسی که یکبار غذای پخته خورده باشد، به گوشت خام رغبتی نشان نمیدهد. حتی حیوانات نیز چنینند. خوردن گوشت خام میان مسلمانان قباحت دارد.
در اين باره از قول امام صادق (ع ) نقل شده :
((قال سالته عن اكل اللحم النى فقال هذا طعام السباع ))(بحار ج 66 ص 71)
مردى مى گويد از امام ششم (ع ) درباره گوشت نيمه خام سوال كردم . آن حضرت فرمودند اين غذاى "درندگان" است .
و نيز امام باقر(ع ) از پيامبر((ص )) نقل مى كند:
ان رسول الله (ص ) نهاى ان يوكل اللحم غريضا و قال انما ياكله السباع ))(بحار ج 66 ص 71)
رسول خدا نهى مى فرمود از خوردن گوشت نيمه خام و مى فرمود: آن غذاى "درندگان" است .

ولی ترکان چنین نیستند. ایشان همچنان گوشت خام میخورند که با تمدن و حتی اسلام، همخوانی ندارد. به طور مثال غذای 
Çiğ Köfte که با گوشت خام تدارک دیده میشود و خام هم خورده میشود. (Çiğ = خام) و (Köfte = کوفته). گوشت خام را با بلغور خام قاطی کرده و ورز میدهند و خام می خورند.


با توجه به سخنان پیامبر اسلام، مبنی بر درنده بودن کسانی که گوشت خام میخورند، باید گفت که این سخن چندان هم اشتباه نیست. در زمان صفویان حتی آدمخواری را ترکان در ایران رواج دادند. ایشان گوشت آدمی را خام میخوردند. اینگونه افراد را در دوران صفوی Çiğyiyan مینامیدند. (عزیزالله بیات، تاریخ ایران از آغاز تا سلسلة پهلوی با نقد و بررسی منابع هر سلسله، (تهران: جهاد دانشگاهی واحد شهید بهشتی، ۱۳۸۴)، ص۵۵۴.)

  

رابطه ملت ایران با ترکان ( نه آذری زبان های عزیز ) را بسیار ساده و جامع و فقط در چند خط میتوان توصیف کرد:
تصور کنید که شما میهمانی دارید که به زور و با شکستن در وارد خانه شما شده و 900 سال است که سر سفره چیده شما نشسته و مانند انگلی، کارش خوردن و ریدن است. گاهگاهی این میهمان ناخوانده به زن و بچه شما تجاوز هم می کند. در ضمن این میهمان، شما را از دنیای خارج نیز منزوی ساخته است. او حتی به زبان میزبان هم صحبت نمی کند. 
تا اینجایش به کنار.
ولی آن میهمانی را در ذهن خود تجسم کنید که به کنار سفره برده خود نشسته و از قهرمان بازیهایش لاف میزند و در ضمن به برده خود فحش میدهد که چرا باید در خانه میزبان و سر سفره میزبان، با میزبانش به زبان او به او دستور بدهد که غمبل کن!

 

ترکان بنا به سرشت خود، در هر گوشه از دنیا مشهور به خونریزی و نابودگری هستند. نمونه آن در روسیه، تاریخ روسیه را به شدت دگرگون کرد. ضعف داخلی سیاسی روسیه تزاری در قرن 16 میلادی، باعث شد که ترکان وحشی تاتار در بخش "خانات غازان" سر به شورش بکشند و دست حکومت مرکزی روسیه را از سیبری دور کنند.


ترکان وحشی تاتار نه تنها در منطقه "خانات غازان" خود را جدا کردند، بلکه دست به پاکسازی قومی زده و صدهاهزار انسان از اقوام دیگر را کشتند و یا پاکسازی قومی نمودند. ضعف حکومت مرکزی روسیه به جایی رسید که رهبر تاتارها با نام "اولوغ محمد" رویای تصرف مسکو را در سر داشت و به آن مسیر لشگرکشی نمود. اما تاتارها، "ایوان چهارم" ملقب به "ایوان مخوف" را دست کم گرفته بودند.


این تزار روسی که شترنج باز مشهور و ماهری بود، در صحنه نبرد از تاکتیکهای شتـرنج بهره گرفته و به زودی به نتایج درخشانی دست یافت. او با باز کردن جبهه های دروغین در مکانهای مختلف، تاتارهای ترک را وادار کرد تا قوای خود را در امتداد کل جبهه پخش و پلا سازند. در ضمن ایوان مخوف با صرف وقت و هزینه زیاد، ماموران مخفی زیادی را عازم مناطق تاتار نشین کرد که افسانه "میشل استروگف" جزئی از این حرکت تاکتیکی ایوان مخوف میباشد. این رمان تخیلی که از حقایق آن زمان نشئت گرفته شده بود، توسط "ژول ورن" به سال 1876 نوشته و چاپ شد.

  

به محض وقوع اولین پیروزی قوای روس بر ترکان تاتار وحشی، ایوان چهارم دستور ساختن کلیسای بزرگ "بازیلیوس مقدس" در محل کنونی خود "میدان سرخ مسکو" به سال 1552 را داد. ولی سه سال بعد ایوان چهارم دستور خراب کردن این بنای چوبی را داده و به آرشیتکت معروف روسی "Postnik jakovlev" دستور ساخت بنایی نو را داد. این بنا، یکی از مشهورترین بناهای دنیا شده است. پس از هر پیروزی بر ترکان وحشی تاتار، به این کلیسا یک گنبد اضافه شد که بنای زیر آن گنبد، خود یک کلیسا میباشد که تعداد آنها در مجموع 8 عدد میباشند. جالب است بدانید که لقب "مخوف" از زبان روسی به فارسی، انگلیسی و یا آلمانی به اشتباه ترجمه شده. معادل فارسی Grosny همانا "سختگیر" میباشد و نه مخوف.

بنابراین کلیسای "بازیلیوس مقدس" سمبل نابودی ترکان وحشی تاتار و پیروزی تمدن بر وحشیگری میباشد.

 

ترکان ( نه ترک زبانان ) قومی مهاجرند. از خود خط و آرشیتکتی و غیره ندارند. البته این خصوصیتها را همه اقوام بدوی و چادرنشین دارند. ماوای ترکان آسیای مرکزی میباشد. پیدا کردن مسیر مهاجرت ترکان بسیار ساده است. فقط کافیست رد پای خونین ترکان را دنبال کنید تا تاریخ مهاجرت ترکان را دریابید.

کشتار میلیونی و پاکسازی قومی ارامنه در ترکیه، نبردهای قومی و کشتار کردها در ترکیه و ایران جزئی از اهداف ترکان وحشی جهت نشان دادن "ترک" بودن این نواحی از ازل تا ابد میباشد.

 

ولادیمیر مینورسكی ( خاورشناس معروف و استاد دانشگاه لندن ): " هر جا كه پرسش حل نشده ای در زمینه فرهنگ قوم های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان جا دراز می کنند ".

منبع:
Pan Turkism, par minorsky dans ensycolpdie de islam, Livraison N. P. 924 Akopov

 

ترک ها از صهیونیستها بدترند.

متاسفانه بزرگترين بازنده ي شرايط كنوني هم ميهنان آذري ما هستند تا امروز كسي نمي پرسيد چرا بازار در دست آذريان است و يا مقامات حكومتي آذري هستند كه به راستي نسبت تصدي ايشان با اقوام ديگر قابل مقايسه نيست و به صورت سنتي از دوران قاجار اين نسبت حفظ شده است, با اينحال هيچگاه اگر گلايه اي هم مطرح مي شده بر حسب قوميت نبوده اما با اين ديوانه بازيهاي پانتركان كه تصور كردند تجزيه ي كشوري سه هزار ساله به راحتي زوزه ي گرگي كشيدن است نه تنها چيزي به دست نخواهند آورد بلكه همه ي اين امتيازات سنتي از دست خواهد رفت چون ايشان خودشان عامل تحريك ديگر قوميتها و حساس شدن آنها هستند


بلوچ نگین آریایی

قوم بلوچ، ایرانی نژاد و همانند کُرد، لُر ، فارس، آذری، تاجیک و... شعبه‌ای از نژاد آریایی ایران می‌باشند. 
جنایات مغول ها يكي از بدترين دوران تاريخي براي بلوچستان بود چرا كه تركهاي مغولي كه بسيار وحشي بودند بدون رحم به قتل وعام مردم بلوچ دست زدند بطوريكه در تاريخ اورده اند چنگيز به سختي بعد از يك ماه نبرد توانست بر ان چيره شودو بعد از تسلط بر انجا به كشتار بلوچها زد كه اين خود نشاندهنده مظلوميت بلوچ است.
بلوچها متحمل ظلم و ستمهاي متعددي شده اند اما قساوت و جنايات  تركان قاجار بر عليه مردم بيدفاع و بيگناه بلوچ خود داستاني بس دردناك، رنج آور، غم انگيز و نفرت انگيز است. لشكريان  تركان قاجاريه بعد از قتل عام هزاران بلوچ، حدود سي هزار مرد اسير بلوچ را به طريق وحشيانه اي سر بريدند و كشتند.
در دوران ننگين بار ناصرالدین قاجار نه تنها مرزهاي جنوب شرقي بلكه مرزهاي غرب كشور از ايران جدا شد و لكه ننگي بر تركهاي قاجار بجا ماند و بلوچستان عزيز با 25 شهر از خاك ايران جداشد.

 

افسانه و یاوه ، دروغ پردازی های بافته شده توسط پان گرگ های محترم است که آنان را مضحکه محافل آکادمیک اروپا و آمریکا و ... ساخته است. مردمان عادی کشورهائی چون سوئیس ، اتریش و ... هم که هیچ فرصتی را برای کوبیدن تورک ها عزیز از دست نداده و نمی دهند و در ضرب المثل هایشان تورک ها نماد درندگی ، وحشیگری و انواع رذیلت های اخلاقی هستند. آنها پیشتر ، بیشتر و بهتر از ما تورک ها را شناخته اند.
مطالب دیگری را هم مطرح فرموده اید که بارها و بارها در سایت های مختلف به آنها پاسخ داده شده است و دوستان عزیز با سرچ در گوگل و مراجعه به آن سایتها می توانند پاسخ آنها را بیابند. شاید ترکها به اندازه ی کافی وقت و حوصله داشته باشند که ادعاهایشان را در جاهای مختلف تکرار کنید ولی من و امثال من فرصت و علاقه نداریم که تکرار مکررات کنیم. به ویژه آنکه نیازی هم به آن نیست.

 

آن که با گرگان مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند.


رحمت آوردن بر گرگ بي‌رحم، بي‌حرمتي به مردم است. پس دندانهاي گرگ را بکشيد و خود گرگ را هم بکشيد، چه توبه گرگ، مرگ است و مرگ گرگ و امنيت، از حقوق مسلم و بديهي مردم است که درباره آن سستي و کاهلي از هيچ کس پذيرفته نيست. پس گرگ‌ها را بکشيد.

 

عارف قزوینی:

ز عشــق آذر آبــادگـانــم آن آتـش
نهان ز سينه و در هر نفس شرر ريز است
چه سان نسوزم و آتش به خشك و تر نزنم
كه در قلمرو زرتشت حـرف چنگيز است

هر جا کورد است آنجا ایران ( سرزمین فارس ) است, هر جا فارس است آنجا ایران (سرزمین کورد) است


 هر جا کورد است آنجا ایران ( سرزمین فارس ) است 


هر جا فارس است آنجا ایران ( سرزمین کورد ) است 


کورد = فارس 


فارس =  کورد


   *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

نوشته ی گهر بار زیر از دکتر میر مهرداد میرسنجری است .  با سپاس فراوان از ایشان 


آغاز سخن

در تاریخ کهن ایران زمین، کردستان با توجه به پیشینه غنی تاریخی فرهنگی ، بخشی پر اهمیت و انکارناپذیر از تاریخ کهن 8000 ساله سرزمین ایران ویج را تشکیل داده است. در این میان شکل گیری و استقرار حکومت نیمه مستقل اقلیم کردستان در شمال عراق از دیدگاه ژئو پلتیک وسیاست های راهبردی بلند مدت منطقه ای از اهمیت بسیاری برای ایرانیان برخوردار است چرا که همجواری ایران با برادران هم خون ایرانیان به جای دشمنان غیر ایرانی، همچون گذشته های دور تاریخی، تعاملی دوسویه را می تواند رقم زند. 

بر این اساس پشتیبانی از اقلیم کردستان عراق به عنوان حائلی در برابر رقیبان تاریخی آریانژادان محسوب می شود که شایسته است سیاست گذاران ایران در همه برهه های تاریخی از هیچگونه همکاری و پشتیبانی سیاسی ،اقتصادی،فرهنگی و... از این پاره تن ایران زمین فرو گذار نکند.

بی تردید استقرار ثبات و آرامش در مرز های باختری ایران زمین و توسعه داد و ستد های اقتصادی دو سوی مرز، فرصتی مغتنم است که با پشتوانه سترگ پیوند های مستحکم تاریخی می تواند آینده ای سازنده و در خور را برای همه آریایی تباران دو سوی مرز به دنبال داشته باشد.

به رغم تفرقه افکنی های دیرینه دشمنان یکپارچگی ایران زمین جهت تجزیه کشور ایران، بی‌تردید وضعیت تاریخی اجتماعی کردهای ساکن ایران به هیچ روی با کردهای ساکن ترکیه، عراق و سوریه نباید در یک قیاس قرار گیرد. چراکه هموندی چندهزارساله کردها در بستر تمدن آریایی، شاکله سترگ تاریخی، فرهنگی، نژادی و زبانی را شکل داده که فجایع عظیم تاریخی همچون حمله اسکندر و رومیان و ... هم نتوانسته این پیوندها را از هم بگسلد.

پیوستگی های تاریخی کرد ها با ایرانیان

مردم کُرد از اقوام آریایی‌تباری هستند که علاوه بر ایران در بخش‌های دیگری از خاورمیانه و قفقاز نیز زندگی می‌کنند.
بر اساس اسناد تاریخی تمام سرزمین کردستان از آغاز شکل گیری ایران بزرگ(که سرزمین فعلی ایران بخشی کوچک از آن است) تا واقعه جنگ چالدران، یکی از ایالات مهم ایران بوده‌است. منطقه کردستان از سال 612 قبل از میلاد تا قرن 15 پس از میلاد یعنی چیزی در حدود 2000 سال بخشی جدا نشدنی از ایران بود و واژه کردستان نیز نخستین بار در قرن 12 میلادی در زمان فرمانروایی سلطان سنجر دیده شده است .

کردها در تمام طول تاریخ کهن ایران زمین به عنوان مرزدارانی رشید و سلحشور برای حفظ و حراست از تمامیت ارضی ایران بزرگ، فداکاری های بسیار کرده اند. جنگ های پارتیزانی کردها در برابر دشمنان یونانی و رومی و... که از مغرب کشور ما را همواره مورد حمله قرار می دادند و زمین گیر شدن دشمنان در برابر مقاومت کردها بازتاب ویژه ای در اکثر کتاب های تاریخی داشته است که همواره با تحسین و شگفتی دوست و دشمن همراه بوده است.

"رشید یاسمی" می‌نویسد: «در حصول پیشرفت‌های دولت ایران در زمان مادها در فتح نینوا و در زمان هخامنشیان در غلبه بر یونان و در دوران اشکانیان و ساسانیان در دفع رومیان و در بعد از اسلام در جلوگیری از مهاجمان و هزاران موقع سخت دیگر بعد از آن، افواج کردان را در صف مقدم سپاه ایران می‌بینیم که برای حفظ استقلال ایران می‌جنگند».

یکی از قدیمی‌ترین اخباری که درباره کردها در دست است، کتاب «Anabasis» یا سفرنامه جنگلی گزنفون (xenephon) سردار لشکر، جغرافی‌دان و مورخ یونان باستان است که رویارویی کردهای ایرانی را در قالب سپاه اردشیر دوم هخامنشی (401 ـ 400 پیش از میلاد مسیح) با یونانیان باستان [در منطقه اربلا (اربیل یا هولر امروزی)] شرح می‌دهد که منجر به شکست ارتش ده هزار نفره یونان شد.

«استرابون» جغرافیدان و مورخ یونان باستان در چند قرن پیش از میلاد درباره چگونگی تربیت و پرورش بدنی جوانان کرد می‌نویسد: «جوانان ایرانی را چنان تربیت می‌کنند که در سرما و گرما و بارندگی تاب و توان داشته،‌ ورزیده باشند. اینها را کردک (kardak) گویند».

در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق به عنوان بخشی از ایران بزرگ به عنوان منطقه سورستان یا دل ایرانشهر نامیده می شد و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، منطقه دل ایرانشهر به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود که منطقه امروزی کردستان عراق در استان شادپیروز ایران قرار داشت و شمال غربی کردستان عراق هم استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره استان شادپیروز(کردستان عراق امروزین) عبارت بودند از؛ اربلا(اربیل یاهولیر امروزی)، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی).

پروفسور ان لمبتون در تاریخ ایلات ایران از قول ابن بلخی می‌نویسد: " کردان زبدگان لشکر ساسانی بودند..." بنا بر نظر غالب پژوهشگران و محققان غیرایرانی، کردها که از قوم ماد هستند، همواره در طول تاریخ به عنوان قومی آریایی از فرهنگ، نژاد و زبان مشترکی با دیگر ایرانیان برخوردار بوده‌اند و زبان کردی به عنوان یکی از کهن‌ترین گویش‌های ایران باستان شناخته شده است. هویت قوم کرد هم همواره با ملیت ایرانی عجین شده است.

«هنری فیلد» در کتاب «مردم‌شناسی ایران» می‌نویسد: «کردها از حیث زبان و خصوصیات جسمانی، ایرانی هستند و به عنوان شعبه‌ای از نژاد ایرانی از حیث زبان، اخلاق، عادت و شیوه معیشت با سایر ایرانیان دارای جهات اشتراک هستند».

درباره زبان کردی زبان شناسان و شرق شناسان غربی گفته‌اند که: این زبان از زبان های هندواروپایی در و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمرهٔ زبان های ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.

«دانیلو» نویسنده غربی نیز در این باب نوشته است: «کردهای ترکیه هم از حیث زبان و خصوصیات جسمانی ایرانی هستند». «لرد کرزن» هم گفته که: «زبان کردها، لرها و بختیاری‌ها شبیه زبان فارسی است و چندان تفاوتی با هم ندارند».

سیداحمد کسروی، در کتاب شیخ صفی و تبارش، در باره تاریخ تبار و زبان مردم آذربایجان می‌نویسد:" پیش از صفوی هیچ شاعر ترک گویی در آذربایجان پیدا نشد و همگی مردم هر که ماد و آریایی تبار بودند به زبان پهلوی آذری گفتگو می‌کردند که همانند لری و کردی بود..."

در کتاب کرد و کردستان ترجمه جواد هاتفی آمده است : 
"کردها از اصیل ترین نژاد ایرانی هستند که قرن ها از کرانه های بین النهرین و کشور عراق و ترکیه تا مرزهای شوروی بخشی از ایران بوده است . آنان در فلات ایران به کشاورزی و دامداری مشغولند و زبانشان بخشی از زبان ایرانیان باستانی است که هویت خود را پس از حمله سپاه اسلام حفظ نموده اند."

در دایره المعارف کلمبیا و ایکنیک دسک آمده است : "کوردها بخشی از نژاد ایرانی هستند برخی چادر نشین هستند و برخی شهر نشین . مردمی دلاور - جنگجو و قوی دارد. "

بازیل نیکیتین در کتاب تاریخچه کرد نوشته است: "کردها ..... یکی از مهم ترین و کهن ترین ایلات ایران می باشند . طوایف گوناگونی منجمله گورانی - کلهری - سنجابی - قبادی - زعفرانلو - شادلو و . . . دارند . "

در کتاب ایرانشهر نوشته استاد شاپور راسخ و جمشید بهنام از انتشارات یونسکو آمده است: "اگر کردان را از حیث نژادی نسبت به دیگر اقوام ایرانی مقایسه کنیم از لحاظ جسمانی و چهره ای و نیرومندی به ایرانیان باستان بسیار نزدیک هستند."

پیشنیه جدایی سرزمین‌های کردنشین از خاک ایران

جنگ چالدران پیوند های هزاران ساله بخش بزرگی از کردستان را با سرزمین آبا و اجدادی خود ایران قطع کرد. بر اثر شکست غم انگیز ایران در جنگ نابرابر با امپراتوری عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی بخش بزرگی از کردستان از ایران جدا و نصیب امپراتوری عثمانی گردید. 

نبرد چالدران بین شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم پادشاه عثمانی در حالی صورت گرفت که ارتش ایران طی نبردی غافلگیرانه با کمتر از بیست و هفت هزار نفر در برابر ارتش 120 هزار نفره عثمانی که به توپخانه و سلاح‌های آتشین مجهز بودند، قهرمانانه مقاومت کرد و بدون دادن حتی یک اسیر،شکست خورد و این گونه بود که بخش‌های وسیعی از بیست امارت‌ کرد نشین (که دو سوم کل مناطق کردنشین ایران را تشکیل می‌دادند) به ویژه حاکم‌نشین بدلیس در قلمرو عثمانی قرار گرفت. 

البته بعدها شاه‌عباس کبیر و نادرشاه افشار توانستند بخش‌هایی از این سرزمین‌ها را به مام میهن بازگردانند، ولی بی‌کفایتی پادشاهان قاجار به ویژه فتحعلی‌شاه و محمدشاه قاجار و دسایس استعمار انگلیس و روسیه سبب شد بخش‌های وسیعی از کردستانات و میان رودان( از جمله کربلا ، نجف و بغداد) مجددا از قلمرو ایران جدا شده و به عثمانی ملحق شوند.

شهرهای اشغال شده ایران در کردستان ترکیه پس از نبرد چالدران بین شاه اسماعیل صفوی و ترکان عثمانی در سال 1514 میلادی بدین قرار می باشند : دیار بکر (آمد) - وان - غازی عینتاب (دیلوک) - بینگول ( هزار گل) - آدیامان (سمسور) - سیواس - اسکندرون - ارزروم - ارزنجان - قارص - تاتوان - مرعش - الازیغ (خارپوت) - باتمان - تونجلی (درسیم) - ماردین - مالاتیا - دوغو بایزید - حکاری (جولامیرگ) - شرناخ - بوتان 

امپراتوری عثمانی سال ها بر بخش جداشده سرزمین کردستان در جنگ چالدران فرمان‌راندند تا این که با پایان جنگ جهانی اول بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار گرفت که درسال ۱۹۲۳ تاسیس شدند .

دولت عثمانی و بعد ها دولت ترکیه نوین برای انکار و حذف هویت آریایی کردی مردم سرزمین های شمالی کردستان نام بسیاری از شهر ها ی آن سامان را به ترکی تغییر داد از جمله نام های کردی –فارسی شهرهای ، "هزار گل" به بین گول ،"آمد" به دیاربکر ،"در سیم" به تونجلی و "جولامرگ" به حکاری تغییر داده شدند.

کردهای خارج ایران علاوه بر این سه کشور در بخش هایی از ایران شمالی(تاریخی) ، جمهوری ارمنستان، جمهوری ازبکستان و جمهوری تاجیکستان، نیز زندگی می‌کنند. 

پیشینه مقاومت کردها در برابر اشغالگران بیگانه

کردها همچون دیگر ایرانیان از اعتقادات اصیلی همچون احترام به پاکیزگی آب، خاک و آتش برخوردار بوده‌اند که هم‌اکنون نیز بسیاری از رسوم کهن ایرانی همچون جشن‌های نوروز و چهارشنبه‌سوری با شکوه منحصر به فرد در مناطق کردنشین با جدیت پاس داشته می‌شود. کردها از دوران باستان به کیش یکتاپرستی زرتشتی اعتقاد داشته‌اند که بعدها به دین اسلام تغییر یافته است. 

کردهای سرزمین عثمانی پس از جدایی از ایران همواره با ظلم بی حد ترک‌های عثمانی روبه‌رو بوده اند به گونه‌ای که با اعتراف صریح مورخان ترک، عثمانی‌ها بیش از چهل هزار نفر از کردهای تکلو را به قتل رساندند و بنابر برخی روایت ها بیش از دویست هزار کرد شهر آمد(دیار بکر) در آغاز جدایی این شهر از ایران به بهانه حمایت از کشور مادری خود ایران توسط سربازان سلطان سلیم عثمانی قتل عام شده اند. رویارویی کردها علیه مظالم عثمانی از آغاز جدایی این سرزمین‌ها از ایران آغاز شد و نزدیک به ده جنگ بین آنها به وقوع پیوست. 

خاطرات نوری پاشا، ژنرال کرد عثمانی که برای رهایی کردها از یوغ عثمانی ها قیام خود را در کوه‌های آرارات و شرق ترکیه آغاز کرد و قیام نافرجام او به پناهنده شدن او به سرزمین مادری، ایران انجامید ، قابل تأمل است آنجا که گفته است: «سلحشوران کرد گویی شیران نبرد رستم و اسفندیار، با خون ایرانی خود جهت حفظ هویت نژادی و فرهنگی کهن آریایی خود در برابر دشمنان تا بن دندان مسلح عثمانی به مقاومت برخاستند... ».

علاوه بر کردهای ترکیه، کردهای عراق هم جهت احقاق حقوق پایمال‌شده خود قیام‌های دامنه‌داری را تدارک دیدند که قیام شیخ محمود مفیدزاده در سال‌های 1325 تا 1939 از مهم‌ترین آنها بوده است. این نبرد با نیروهای انگلیسی و اعراب عراقی در نهایت به شکست انجامید و شیخ محمود مفیدزاده هم به ایران پناهنده شد. 

نبردهای شیخ احمد بارزانی نیز از سال‌های 1933 و 1934 در کردستان عراق آغاز شد که بعدها توسط برادرش ملامصطفی بارزانی ادامه یافت. در نبردهایی که بین کردها و ارتش عراق در طول سال‌های 1943، 1945، 1946 و 1947 درگرفت، ضربات سختی به رژیم عراق وارد آمد ولی اوج این درگیری‌ها در سال‌های 1956 تا 1971 بود که قیام کردها علیه حاکمان خونخوار بعث عراق، به اوج خود رسید. سرانجام این قیام نافرجام نیز با پناهنده شدن ملامصطفی بارزانی به ایران پایان یافت. 
جمله‌ای مشهور از ملامصطفی به یادگار مانده که هنوز در اذهان میهن پرستان ایرانی زنده است و آن این‌که «هرجا کرد است، آنجا ایران است».

کردستان امروزین

به علت عدم وجود بر آورد دقیق، حدود تقریبی جمعیتی کردستان بزرگ در مساحتی حدود 190هزار کیلومتر مربع بیش از 25000000 تخمین زده می شود که ۵ تا ۷ میلیون تن از آنها در ایران زندگی می‌کنند.

محدوده زیست اکثریت جمعیت کردهای آریایی تبار از حد فاصل مهاباد و سنندج آغاز می شود تا کرمانشاه و بخش هایی از ایلام امتداد یافته و از سوی دیگر تا کرکوک، سلیمانیه، اربیل(هولر)، دهوک، زاخو،آمد(دیاربکر)بدلیس(بیتیلیس)، تا قامشلی سوریه را در بر می گیرد.

کرد هادر سرتاسر ایران در استان‌های کردستان، ایلام، آذربایجان غربی، بلوچستان، کرمانشاه، همدان، لرستان، خراسان شمالی وخراسان رضوی(شامل اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، درگز، چناران) باجگیران ، گیلان، مازندران، گلستان، قم، قزوین، کرمان، و فارس زندگی می‌کنند.

ریشه زبان کردی از زبان پهلوی و اوستایی ایران باستان می باشد . منطقه بسیار زیبا - دست نخورده - شگفت انگیز و رویایی هورامانات یا اورامانات که بر فراز کوهستان های زیبای کردستان قرار گرفته خود نشان از هویت کهن آنجا دارد . مردمان اورامان کردستان هنوز پس از گذشت هزاران سال به زبان پهلوی سخن میگویند و بسیاری از آداب و رسوم کهن نیاکانمان را از جمله در پوشاک،گویش و روابط اجتماعی به زیبایی حفظ کرده اند.

زبان کردی خود لهجه های متعدد دارد مانند: مکری، کرمانجی، سلیمانیه‌ای، سنندجی، کرمانشاهی، هورامی یا اورامی و... کرمانجی گویش کردهای شمال خراسان، ناحیه مرزی ایران و ترکیه، روستاهای تکاب وشاهین دژ، شرق ترکیه و شمال عراق است. سورانی در بخش میانی مناطق کردنشین ایران و همچنین در نیمه جنوبی کردستان عراق صحبت می‌شود. شهرهای اصلی سورانی‌زبان عبارتند از: مهاباد، سنندج، سلیمانیه، اربیل و کرکوک . کرمانشاه دارای گویش های کردی کلهری، لکی، فیلی است که در استان کرمانشاه و استان ایلام و استان‌ لرستان و مناطق هم مرز با این دو استان در کشور عراق یعنی استان دیاله و بخش هایی از کرکوک و موسل بدان تکلم دارند.

 کردستان بزرگ در قالب سرزمین مادری٫ ایران بزرگ

فرجام سخن

1-تفاوت‌های آشکار فرهنگی نژادی کردها با ترک‌های عثمانی در طول سال‌ها موجب ممنوعیت کاربرد نام «کرد» و مجازات زندان برای مردمی بود که از این نام استفاده می‌کردند و این فشارهای فرهنگی تا آنجا گسترش یافته بود که کردها تا سالیان اخیر از بزرگداشت رسمی سنت آبا اجدادی آریایی نوروز و چهارشنبه‌سوری محروم بودند، ترک‌های عثمانی هیچ‌گاه کردها را با این نام نمی‌خواندند بلکه به آنها «ترک‌های کوهستانی»!! می‌گفتند و سخن گفتن به زبان زیبای کردی در ترکیه به صورت رسمی ممنوع بود، گو این‌که فشارهای بین‌المللی سبب شده که به تازگی بخشی از این سختگیری‌ها کاهش یابد، از سوی دیگر سختگیری بی حد سران پان عربیست بعث عراق در طول دهه‌ها ظلم و جور بر کردهای عراق بر کسی پوشیده نیست که نقطه اوج آن کشتار پنج هزار زن و مرد و کودک و پیر در حلبچه به دست رژیم نژادپرست عراق و نیز 180 هزار مفقودالاثر کرد در قیام دهه 1990 بوده که اعدام علی حسن المجید معروف به علی شیمیایی، پسر عموی صدام و قصاب کرد ها و شیعیان عراق تنها مرحمی بر درد های فروخفته هم تباران کردستان عراق تلقی می شود.
 
2- کردها از نظر تاریخی حق بزرگی به گردن همه ایرانی تباران دارند چراکه این کاوه آهنگر رادمرد کرد بود که ایرانیان را از ستم ضحاک ستمگر رها ساخت و درفش ملی ایران زمین را به دست فریدون داد تا بنیان کشور ایران بزرگ پایه گذاری شود، کرد های نژاده هیچ‌گاه احساس بیگانگی با دیگر ایرانیان نداشته‌اند و اشتراکات کهن نژادی، آیینی، فرهنگی، زبانی و... و افتخاراتی همچون کتیبه بیستون و طاق بستان و غیره نمادهای مشترک کردها و دیگر ایرانیان به شمار می‌روند که این پیوند تاریخی را استوارتر ساخته‌اند. نمی توان انکار کرد که این افتخارات تاریخی قابل تفکیک و انحصار برای کرد ها و یا سایر اقوام ایرانی نیست و با این رویکرد که همه مردم ایران از کرد و لر و بلوچ و مازندرانی و آذری و تالش و بختیاری و گیلکی و ... دوشادوش هم و با یاری یکدیگر هویت و ملیت ایرانی را در طول تاریخ شکل داده اند،کردها هم هیچ گاه به عنوان عضوی جدا از جامعه ایرانی قابل تصور نیستند. آنچه در حال حاضر باید به آن توجه شود، پرهیز اندیشمندان کرد از وسوسه‌های تجزیه طلبانه و جدایی خواهانه دشمنان ایران‌زمین است که از هر فرصتی برای ایجاد و دامن زدن به اختلاف‌های زبانی جهت تفرقه افکنی قومی و در نهایت تجزیه و کوچک‌تر کردن سرزمین مادری ایران یزرگ سود می‌جویند.

بی‌تردید نگرش نوین به توسعه همه‌‌جانبه سرزمین کهن کردستان ایران و توجه و سرمایه‌گذاری شایسته بر روی منابع طبیعی و طبیعت زیبا و منحصر به فرد آن دیار و هم‌زمان به کارگیری بیش از پیش نخبگان و سهیم کردن هرچه بیشتر شایستگان علمی فرهنگی کرد در بدنه دستگاه‌های اجرایی کشور، علاوه بر این‌که استفاده بهینه از تمامی ثروت‌های مادی و معنوی کشور عزیزمان ایران را در پی خواهد داشت، بهانه‌ها و دستاویزهای دشمنان قسم‌خورده ایران و ایرانی را نیز نقش بر آب خواهد ساخت .

3- از دیگر سو شایسته است دولت ایران علاوه بر به کارگیری پتانسیل های فراوان سازندگی و استعداد های نهفته در کرد ستان ایران از مردم سرزمین های کرد نشین خارج ایران نیز به عنوان متحدانی استراتژیک و بالقوه به طور همه جانبه حمایت نماید و در این راستا حمایت از کردهای عراق برای باز گشت منطقه کردنشین گرمیان(کرکوک )به اقلیم کردستان حد اقل حمایتی است که ایرانیان از برادران هم تبار خود می توانند به عمل آورند.

فراموش نکنیم که دولت ترکیه با سیاست های استراتژیک بلند مدت خود از اقلیت کم جمعیت ترکمن ها کرکوک به بهانه نزدیکی های زبانی حمایت قاطعانه ای به عمل می آورد و این در حالی است که ترکمن های کرکوک شیعه بوده و فقط از نظر زبانی با ترکیه نزدیکی هایی دارند.

4- با وجود این که نام "ایران" بر سرزمین واقع شده در مرز جغرافیای و سیاسی ِ کنونی ِ ایران نهاده شده ،اما ورای نام ایران ِ سیاسی، ایران فرهنگی کلیه ی سرزمین های پیشین، در قلمروی گذشته ی ایران ِ تاریخی را در بر می گیرد. به دیگر سخن، کلیه سرزمین هایی که فرهنگ ِ آنان، در بخشی یا به تمامی با هویت، فرهنگ، آداب و رسوم، جشن ها، روحیات و معنویات، اساطیر و قهرمانان ملی، دین، زبان، و دیگر عناصر هویت ِ ایرانی نزدیکی و یا یکسانی دارد، قلمروی ایران ِ فرهنگی و تاریخی شناخته می گردد و در این میان کردستان بزرگ به عنوان یکی از ارکان حفاظت و پاسداری از سرمایه ها و میراث معنوی تاریخی ایرانی شایسته هر گونه سرمایه گذاری است. 

5- انکار نمی توان کرد که ایجاد حس ماندگار ِ وطن پرستی در مقابل تهدیدات خارجی و داخلی و همچنین بسط فرهنگ هویت ایرانی در قلمروی ایران فرهنگی، این امید را در دل های آریایی تباران زنده خواهد کرد که با ایجاد بستر ها و شرایط مناسب سیاسی و فرهنگی در سال های آینده موقعیت بازیابی هم تباران تاریخی ایران ،آماده و فراهم گردد.


منبع: http://www.iranboom.ir/iranshahr/tireh-ha/2653-har-ja-kord-ast-aanja-iran-ast.html

هلال شیعه :


قدرت گرفتن شیعیان در خاورمیانه دست كم از دیدگاه سنی ها به ویژه وهابی‌ها و نیز گروهی از اندیشمندان محافظه‌كار آمریكایی – به یك كابوس تبدیل شده است. 
هلال شیعی در حال گسترش از لبنان تا خراسان، بین النهرین، خلیج فارس و فلات ایران است. اما از دیدگاه كشورهای سنی نشینی همچون عربستان سعودی، اردن و كویت، موضوع بسیار پیچیده تر از این فرمول ساده است زیرا تهران متحدانش را در بغداد، دمشق و بیروت كنترل می‌كند. هفتاد درصد از ذخایر نفت جهان در منطقه خلیج فارس جای دارد و هفتاد درصد از جمعیت این منطقه شیعه است

.


مذهب شیعه به عنوان مذهبی انقلابی می‌تواند موجب وحشت اسلام غالب سنی شود. بیش از یكهزار سال است كه با اعمال محرومیت‌های سیاسی ، و به حاشیه راندن شیعیان از لحاظ اجتماعی و اقتصادی با اسلام شیعه و در واقع همچون جهان چهارمی برخورد شده است.
اما هم اكنون شیعیان سرانجام توانسته‌اند رهبری سیاسی را در عراق به دست بگیرند، در لبنان به پیروزی‌های سیاسی دست یابند و در بحرین فعالانه فعالیت كنند. در این سه كشور شیعیان اكثریت جمعیت را تشكیل می‌دهند و مذهب شیعه عامل مشترك پیوستگی آنهاست. وضعیت در عربستان سعودی كه شیعیان اقلیتی یازده درصدی از جمعیت را به خود اختصاص داده‌اند و به عنوان گروهی بدعت گذار سركوب می‌شوند و از حقوق و آزادی‌های اساسی خود محرومند، كاملاً متفاوت است. اما این وضع تا كی می‌تواند ادامه یابد؟

پناهگاه شیعیان

مذهب شیعه از سال 1501 میلادی یعنی با آغاز سلسله صفویه در ایران دین رسمی كشور بوده است. اما با انقلاب اسلامی سال 1979 به رهبری آیت الله خمینی برای نخستین بار در تاریخ روحانیون زمام حكومت كشوری شیعه را به دست گرفتند. بی شك این مهم ترین رویداد در تاریخ شیعه محسوب می‌شود.
بزرگ ترین ماموریت روحانیون معظم شهر مقدس قم كه مهم ترین پایگاه تشیع به شمار می‌آید، همراه كردن سایر نقاط جهان اسلام با مذهبی است كه تقوای اصیل و قدرت انقلابی را به همراه می‌آورد و همواره اصلی اساسی در استقرار نظم اجتماعی و سیاسی در جامعه شیعی بوده است.
اما ایران به عنوان نقطه تلاقی جوامع ترك، عرب، روس و هند و شاهراه عبوری خاورمیانه، خلیج فارس، آسیای میانه و شبه قاره‌های قفقاز و هند، بین سه دریا (خزر، عمان، خلیج فارس) و نه چندان دور از اروپا، از لحاظ دیپلماتیك باید سیاست خارجی پیچیده ‌ای را هدایت كند. گر‌چه مقامات سیاسی در تهران به صراحت این نكته را بر زبان نمی‌آورند، اما سیاست خارجی دولت ایران بر مقابله با محاصره استوار است زیرا پس از یازده سپتامبر 2001، هم اكنون آمریكا با حضور نظامی در عراق و افغانستان تقریباً ایران را محاصره كرده است.
رقبای ایران در منطقه، تركیه به دلیل نفوذ در آسیای میانه و عربستان سعودی است كه به دنبال برتری در خلیج فارس است و به دلیل سنی بودن اكثریت جمعیت آن بر پیچیدگی اوضاع می افزاید. رقابت‌جویی پاكستان – باز به دلیل نفوذ آن در آسیای میانه – پس از سقوط حكومت طالبان در افغانستان كاهش یافت. اما ایران، پاكستان را همچنان یك قدرت منطقه‌ای سنی و طرفدار آمریكا به حساب می آورد كه چندان راغب به حضور در جمع شیعیان نیست.
رفتار با ایران بدون درك منطق پیچیده رهبری مذهبی آن غیر ممكن است. از دیدگاه آنان، مفهوم ملت- دولت بسیار مورد سوء ظن است زیرا مفهوم امت اسلامی را تضعیف می كند. به زعم آنان ملت – دولت تنها مرحله‌ای از مسیر به سمت پیروزی نهایی شیعه و اسلام ناب می باشد. اما برای گذشتن از این مرحله، تقویت ملت- دولت و پناهگاه شیعیان كه ایران خواهد بود لازم و ضروری است. هنگامی كه شیعه سرانجام پیروز شود، مفهوم ملت- دولت كه میراث غرب است، در هر صورت از میان خواهد رفت و جامعه ای طبق خواست پیامبر جایگزین آن خواهد شد.
مشكل اینجاست كه واقعیات اغلب مغایر با این رویا هستند. یكی از بهترین نمونه‌های این مغایرت ، جنگ ایران و عراق بود. صدام به ایران حمله كرد و ایرانی‌ها ابتدا با پیش زمینه فرهنگی كه داشتند به دفاع پرداختند اما همزمان از شیعیان عراق انتظار داشتند كه برای دفاع از شیعه علیه رژیم صدام بشورند. چنین اتفاقی رخ نداد.
ظاهراً برای شیعیان عراق عامل ملیت قوی تر بود و در حال حاضر نیز هست. این نتیجه‌گیری اتهاماتی را كه نو محافظه‌كاران آمریكا متوجه ایران كرده‌اند مبنی بر این كه ایران، مبارزه مسلحانه در جنوب عراق علیه آمریكاییان را تحریك می‌كند تا كشور تجزیه شود، تضعیف می‌كند. دیدگاه اتحاد جوامع مختلف عربی تحت مفهوم ناسیونالیسم عربی در برابر این ایده مقاومت می‌كند. تعداد معدودی از شیعیان جنوب عراق خواهان جنگ داخلی یا تجزیه عراق هستند.

آذربایجان و افغانستان

آذربایجان را كه 75 درصد از جمعیت آن شیعه هستند نمی‌توان جزو هلال شیعه به حساب آورد، با وجودی كه این كشور قبلاً جزو امپراتوری پارس بوده است. آذری ها به زبان تركی سخن می‌گویند اما به دلیل اكثریت جمعیت شیعه آن، تركیه از آنها دوری می‌جوید.
بر خلاف ایران، پایه سكولار تركیه بر هویت ملی استوار است نه هویت مذهبی. علاوه بر این، شیعه در آذربایجان با موجی از سكولاریسم كه به واسطه هفت دهه حاكمیت شوروی ترویج شده، مواجه است كه اوضاع را دشوارتر می‌سازد. آذری‌ها – دست كم از لحاظ نظری- به فكر تشكیل حكومت دینی به سبك ایران نخواهند افتاد.
در عین حال ایران نیز چندان برای ترویج نفوذ شیعه در آذربایجان تلاش نمی‌كند زیرا ناسیونالسیم آذری – كه در دو سوی مرزهای آن مشترك است – می تواند منجر به اتحاد آذربایجان به نفع باكو شود نه تهران. علاوه بر این دلیل، مسأله مناقشه ناگورنو قره باغ در میان است، قلمرویی ارمنی نشین در داخل آذربایجان كه ایران به دو دلیل از ارمنی‌ها در این مناقشه حمایت می‌كند: نخست كاستن از نفوذ تركیه درآذربایجان و دیگری كمك به روسیه برای مقابله با تركیه، كه عامل نفوذی آمریكا در قفقاز محسوب می‌شود.این كه آذربایجان بیش از آن شیعه است كه حامی تركیه باشد و آنقدر شیعه نیست كه كاملاٌ هوادار ایران باشد، وضعیت تعادلی بغرنج این كشور را همچنان حفظ می كند.
در شرق ایران، طوایف هزاره افغانستان قرار دارند كه از اسلاف چنگیز خان می باشند. در قرن هفدهم میلادی منطقه هزارجات در مركز افغانستان تحت كنترل امپراتوری ایران درآمد. این زمانی بود كه هزاره‌ای ها به مذهب شیعه گرویدند. این طوایف در افغانستان بیش از همه طوایف سركوب و از لحاظ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی به حاشیه رانده شدند. حكومت طالبان آنها را به صورت جمعی قتل عام می كرد زیرا طالبان نماینده وهابیون سعودی بودند و رقابت ایران و عربستان سعودی در افغانستان به شكل رقابت میان هزاره‌ای های طرفدار ایران و پشتوهای هوادار پاكستان نمود می‌یافت. ایران در دوره پس از طالبان نیز از این طوایف حمایت می‌كند.

آسیای جنوبی

امپراتوری مغول ها در شبه قاره هند شدیداً تحت تاثیر فرهنگ ایرانی بود. مغول ها از قرن چهاردهم به بعد فارسی صحبت می‌كردند. هند و نیز آسیای میانه بسیار از فرهنگ ایرانی تاثیر پذیرفتند. امروزه شیعیان در مناطق شمال هند یعنی اوتارپرادش و نیز در راجستان، كشمیر، پنجاب و سواحل غربی كشور در حوالی مامبی و كراچی پاكستان متمركز شده‌اند. شیعیان این مناطق بیشتر شیعه اسماعیلی هستند تا اثنی عشری همانند شیعیان ایران. در هند تقریباً 25 میلیون نفر مسلمان شیعه – اعم از اسماعیلی و اثنی عشری – زندگی می‌كنند. این رقم گر‌چه بزرگ است اما اقلیتی از مسلمانان را تشكیل می‌دهد كه خود اقلیتی از جامعه هند و در پاكستان اقلیتی از اكثریت سنی هستند. دهلی نو شیعیان پاكستان را عامل بی ثباتی در شبه قاره می‌شمارد و این دلیل دیگری است كه هند روابط نزدیكی با ایران داشته باشد.

نفوذ در خلیج فارس

هفتاد و پنج درصد از جمعیت خلیج فارس شیعه هستند كه در مرزهای شرقی عربستان سعودی و امارات متمركز شده‌اند و عمدتاً از طبقه كارگر و روستایی می باشند. از قرن دهم میلادی تاكنون اكثریت ساكنان منطقه حصّا در عربستان سعودی در امتداد مرز كویت تا قطر را شیعیان تشكیل می‌‌دهند كه منطقه‌ای نفت خیز است. همچنین هفتاد درصد از نیروی كار در میادین نفتی را شیعیان تشكیل می‌دهند. پتانسیل این منطقه برای پیوستن به هلال شیعی بسیار بالاست.
رویداد تاریخی دیگر، رقابت سخت – ژئو پلتیكی، ملی، مذهبی و فرهنگی – میان ایران و عربستان سعودی در این كشور است. اقلیت شیعه در اكثریت وهابی عربستان – زادگاه القاعده – به منزله عامل نفوذ به این جامعه تلقی می‌شوند. دولت پادشاهی عربستان همانند رژیم صدام به سركوب و كنترل این اقلیت می پردازد و با جلوگیری از ارتقای شیعیان به رده‌های بالای حكومتی و تشویق گسترده مهاجرت سنی ها به منطقه حصّا به مقابله با آنها برخاسته است. اما به قدرت رسیدن شیعیان در عراق قطعاً به مثابه مشوق شیعیان عربستان سعودی عمل خواهد كرد.
كویت در شمال منطقه حصّا قرار دارد و بیست و پنج درصد از جمعیت آن را شیعیان تشكیل می دهند اعم از بومی و مهاجر. این شیعیان نیز رژیم پادشاهی كویت را با چالش‌های مشابه عربستان سعودی مواجه كرده‌اند. شیعیان كویت اگر‌چه اقلیت مذهبی، اجتماعی و اقتصادی در این كشور هستند، از حقوق سیاسی برخوردارند. در جنوب حصّا نیز قطر با بیست و پنج درصد از جمعیت شیعه قرار دارد.
در بحرین شیعیان 65 درصد جمعیت را تشكیل می‌دهند و عمدتاً از طبقه كارگر هستند. باز هم وضعیت مشابه است- سنی ها جمعیت شهری را تشكیل می‌دهند و قدرت حكومتی را در دست دارند اما شیعیان فقیر و به حاشیه رانده شده‌اند. ایران ده‌ها سال است – حتا پیش از انقلاب اسلامی سال 1979 – كه بر ایرانی بودن شیعیان بحرین پافشاری می‌كند زیرا حكمرانان سلسله صفویه كلیه سواحل خلیج‌فارس را تحت حاكمیت خود در آوردند. زنان بحرینی با همتایانشان در تهران احساس نزدیكی بیشتری می‌كنند تا با زنان عربستانی. آنها لباس پوشیده سنتی می‌پوشند – اما نه چادر – رانندگی و فعالیت اقتصادی می‌كنند. از دید آنان مكان یا فعالیت‌های حرفه‌ای ممنوعه برایشان وجود ندارد. شیعیان بحرین از مبارزه برای مشاركت سیاسی بیشتر در دولت فروگذار نمی‌كنند. آیت الله خامنه‌ای رهبر ایران و آیت الله سیستانی، رهبر شیعیان عراق نزد مردم بحرین بسیار محبوب هستند.
در امارات متحده عربی تنها شش درصد از جمعیت را شیعیان تشكیل می‌دهند اما به دلیل حضور و نفوذ تجاری گسترده ایران در منطقه دبی، اقلیتی با نفوذ هستند.
عامل مهمی كه مانع از اتحاد شیعیان منطقه خلیج فارس می شود این است كه آنها نه ایرانی بلكه عرب هستند. اما اتحاد آنها با سرزمین مادری شیعه، ایران، مستلزم اتحاد اجتماعی و سیاسی آنان در جوامع و حكومت‌هایی است كه اكثریت آنها را سنیان تشكیل می‌دهند. در حال حاضر ممكن است حضور شیعیان چشمگیر نباشد اما دیر یا زود فرزندان امام علی بیدار خواهند شد.


منبع :  پایگاه مهدیه  http://payegah313.blogfa.com/post-39.aspx 

ما نمی خواهیم ترک شویم :

اگر می خواهید ما همچنان مسلمان بمانیم  به فریاد ما برسید:

 نگذارید پان ترک ها ما را لاییک کنند . 

روستای پیله رود یکی از روستاهای اصیل ایرانی است که مردم آن علاوه بر زبان 
فارسی و  ترکی,  زبان قدیم آذربایجانی را مانند منطقه لنکران حفظ کرده اند موقع 
صحبت کردن لهجه پیله رودیها کاملا مشخص است که اینها  ترک زبان نیستند از 
مراکز علمی ایران درخواست میشود به حفظ این زبان کمک کنند ونام پیله رود را 
در سازمان یونسکو به ثبت برسانندباشد که به این طریق فرهنگ اصیل ایرانی رادر 
این منطقه مرزی محافظت کرده به نگهداشت زبان اصیل آذربایجان یاری رسان
باشیم برای کسب اطلاعات بیشتر به مردم مسن بالای 50 سال پیله رود مراجعه 
نمایید . +چشمه زارده بره کوه چلون وهزاران کلمه دیگر مبین وجود زبان
آذربایجانی اصیل در این منطقه میباشد . که مورد حمله زبان ترکی قرار گرفته 
است .

معرفی هلال محمداف به عنوان "زندانی عقیده" در باکو :


معرفی هلال محمداف به عنوان "زندانی عقیده" در باکو

نشست کمیته دفاع از حقوق هلال محمد اف سردبیر روزنامه "تولیشی صدو"(صدای تالش) در مقر مجمع شهروندی هلسینکی در باکو برگزار شد. جهانگیر سواراف عضو این کمیته در این نشست گفت که به منظور آزادی هلال محمد اف، نویسنده تالش زبان و سردبیر نشریه ادبی " صدای تالش "  از همه امکانات استفاده خواهد شد.

به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ؛ با افزایش مرگ و میر مخالفان سیاسی دولت باکو در زندانهای این شهر از جمله شهادت واقف عبدالله یف  معاون حزب اسلامی  و نیز یکی از فعالان اسلامی لنکران ، و احتمال مرگ هلال محمداف ، تلاشهای  آزادیخواهان و مدافعان حقوق بشر برای رهایی هلال محمداف از چنگ الهام علی اف افزایش یافته است.

روزنامه آزادی چاپ باکو طی خبری از اقدامات کمیته دفاع از حقوق هلال محمداف نوشت : این کمیته  از مجامع و شخصیت های باکو و نیز شخصیت ها و مجامع جهانی برای آزادی هلال محمداف که صرفا به علت انتشار یک نشریه ادبی به زبان تالشی زندانی شده ، استمداد می کند.

 خانم آرزو عبداله اوا عضو دیگر کمیته دفاع از حقوق هلال محمد اف و رئیس مجمع شهروندی هلسینکی نیز اعلام کرد: از حکم دادگاه باکو در مورد حبس هلال محمد اف به دادگاه اروپا شکایت خواهد شد و اقداماتی در رابطه صورت میگیرد.

به گفته عبداله اوا، از سوی سازمانهای بین المللی نیز اقداماتی در رابطه با پرونده هلال محمد اف اقداماتی انجام میگیرد و در این چارچوب نیز قرار است وی به عنوان "زندانی عقیده" معرفی شود.

شایان ذکر است پیش از این نیز تعدادی از نخبگان و روشنفکران تالش زبان توسط دولت باکو به قتل رسیده اند که نوروز علی محمداف ( دانشمندزبان شناس و نویسنده برجسته تالش ) از جمله این افراد است.

     منبع : http://www.iraneshomali.blogfa.com